غزلی از سعدی

خرید بک لینک
عزیز منروزگاری است که حتی جوان های عاشق نیز قدر مهتاب را نمی دانند. این ما هستیم که در چنین روزگارِ دشواری باید نگهبان اعتبارِ شب های شفاف و پرشکوه، کهکشان شیری، و شهاب های فروریزنده باشیم...شاید بگویی: «در زمانه یی چنین، چگونه می توان به گزمه گرفتن در پرتوِ ماه پُر اندیشید؟» و شاید نگویی؛ چرا که پاسخ این پرسش را بارها و بارها از من شنیده یی و باز خواهی شنید.«آنکه هرگز نان به اندوه نخوردو شب را به زاری سپری نساختشما را ای نیروهای آسمانیهرگز، هرگز، نخواهد شناخت»گوتهاگر فرصتی پیش بیاید – که البته باید بیاید- و باز هم شبی مثل آن شب های عطرآگینِ رودبارَک که سرشار است از موسیقی ابدی و پُرخروشِ سردابرود، در جاده های خلوتِ خاکی قدم بزنیم، دست در دست هم، دوش به دوش هم، باز هم به تو خواهم گفت: گوش کن! گوش کن بانوی من! در آن ارتفاع، کسی هست که ما را صدا می زند...و تو می گویی: این فقط موسیقی نامیرای افلاک است...ما هرگز کهنه نخواهیم شد. + نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۴/۲۲ ساعت ۶:۱ ب.ظ توسط محسن حیدری  |  غزلی از سعدی...

ما را در سایت غزلی از سعدی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 1:39

صفحه بندی